
در اين شماره ميخوانيد:
- سخن سردبير
- مديريت همزمان مدارج تمركززدايي در نظام برنامهريزي درسي (دكتر محمود مهرمحمدي)
- تبيين جديدي براي تمركز و عدم تمركز در ايران ( دكتر زهرا گويا، ليلا قدكساز خسروشاهي)
- نظام برنامهريزي درسي متناسب با توسعه سواد اطلاعاتي (زهرا حيدري همت آبادي، دكتر نعمتالله موسيپور، دكتر عباس حرّي)
- گذارنظام برنامهريزي درسي ايران به سمت عدم تمركز در طراحي و تدوين برنامه درسي با تأكيد بر برنامهريزي درسي مبتني بر مدرسه (دكتر نادر سلسبيلي)
- برنامه درسي مبتني بر وب: گامي به سوي تمركززدايي يا تشديد تمركز در نظام برنامهريزي درسي (فرهاد سراجي)
- الگوي برنامة درسي مذاكرهاي، رهيافتي نو براي تمركز زدايي از آموزش متوسطه (دكتر طاهره جاويدي كلاته جعفرآبادي)
- بررسي نگرش و تمايلات رفتاري معلمان در مورد پيشبرد برنامههاي جديد درسي (دكتر عبدالله پارسا)
بخش انگليسي
- برنامه درسي ملي براي آموزش ابتدايي: پروژه فرهنگ مشترك (دكتر آليس سي. لوپز)
چكيده: مديريت همزمان مدارج تمركززدايي در نظام برنامهريزي درسي(دكتر محمود مهرمحمدي)
نگاه 'دواليستي" يا صفر و يك به موضوعات و مسائل حوزة تعليم و تربيت، كه پيچيدگيهاي خاصي دارد، وافي به مقصود نيست. تاريخ انديشههاي تربيتي نيز از حقانيت اين گزاره حكايت ميكند.
يكي از بحثهاي جدي در اكثر نظامهاي تعليم و تربيت دنيا، مسئله تمركزگرايي يا تمركز زدايي در نظامهاي برنامهريزي درسي ايت كه پيچيدگي مورد اشاره شامل حال اين موضوع نيز ميشود. متأسفانه اكثر پردازشهاي انجام گرفته يا راهحلهاي ارائه شده در اين زمينه، بر انگارههاي دواليستي متكي است و شايد به همين دليل، در عمل راه گشاي نظامهاي تعليم و تربيت نبوده است.
در اين مقاله، با الهام از اين كاستي مزمن، تلاش شده است ابتدا سطوح گوناگون آزادسازي تصميمگيري دربارة برنامههاي درسي شناسايي و سپس مديريت همزمان مدارج يا سطوح تمركززدايي، در حمك راهحل جايگزين، تبيين و تشريح شود. حاصل بحث، مدلي براي مديريت نظام برنامهريزي درسي است كه با عنوان 'مدل هستهاي' يا 'مدل آشوبناك' از آن نام بده شده است. در پايان، مجموعهاي از بايدها و نبايدهاي اجرايي ارائه شده كه زمينهساز تحقق اين مدل است.
كليد واژهها: تمركززدايي، نظامبرنامهريزي درسي، مديريت تمركززدايي، تصميمگيري، مدل تمركززدايي.
چكيده: تبيين جديدي براي تمركز و عدم تمركز در ايران( دكتر زهرا گويا، ليلا قدكساز خسروشاهي)
نتايج سومين مطالعه ی بين المللی رياضيات و علوم نشان داد که در مجموع، عملکرد دانش آموزان کشورهايی با نظام آموزشی متمرکز، بهتر از عملکرد دانش آموزان کشورهايی است که نظام آموزشی غير متمرکز دارند . اين واقعيت، از جنبه های مختلف دارای اهميت است. به خصوص اين که در کشورهايی مانند ايران که دارای نظام متمرکز آموزشی و به تبع آن، نظام متمرکز برنامه ريزی درسی هستند، تمايل چشمگيری به سمت عدم تمرکز وجود دارد. اين در حالي است كه در ايران، يک تصور عمومی بوجود آمده است که سهم عمده ای از ناکارآمدی نظام آموزشی و عملکرد نامطلوب دانش آموزان را، ناشی از تمرکز نظام آموزشی می داند. به نظر مي رسد كه چنين تصوري، در كشورهاي ديگر نيز وجود داشته باشد، زيرا به گفته ي تموكنگ (2004)، در حال حاضر، برای بسياری از کشورها، رفتن به سمت عدم تمرکز يک مد است و آن كشورها، فكر مي كنند كه تمركززدايي، کاری است مدرن که بايد انجام شود. اما بايد توجه کرد که عدم تمرکز، يک اکسير جادويی نيست و مشکلات و مسائل خاص خود را به همراه خواهد داشت. در اين مقاله، ابتدا به بحث راجع به اهداف تمركززدايي و سطوح عدم تمركز و انواع عدم تمرکز آموزشی می پردازد و سپس با بيان تجربه ی آموزشی اخيری که در ايالات متحده در رابطه با برنامه ی درسی رياضی رخ داده است، زمينه های سياسی وقوع عدم تمرکز را مرور نموده و در نهايت به يک جمع بندی می رسد.
كليدواژهها: عدمتمركز، تمركز، ايران، نظام برنامهريزي درسي، تصميمگيري، تمركززدايي
چكيده: گذار نظام برنامهريزي درسي ايران به سمت عدم تمركز در طراحي و تدوين برنامة درسي، با تأكيد بر برنامهريزي درسي مبتني بر مدرسه(دكتر نادر سلسبيلي)
نظام طراحي، تدوين و اجراي برنامههاي دورة آموزش عمومي و متوسطه ايران با چالشها و آسيبهاي زيادي، چه از نظر برداشت از مفهوم برنامة درسي و چه از نظر طراحي و تدوين برنامة درسي، روبهروست. از مهمترين چالشها و آسيبهاي اين نظام، متمركز بودن نظام طراحي و تدوين برنامة درسي و انعطاف نداشتن در برنامههاي درسي است. برنامههاي درسي كم توجه با بيتوجه به تفاوتهاي فردي و شناختي دانشآموزان، كم توجه به تفاوتهاي اقليمي، فرهنگي، اجتماعي، قومي، منطقهاي، كم توجه به تحولات علمي، آْموزشي، فرهنگي در تراز جهاني، كم توجه با بيتوجه به رويكردهاي جديد و تحولات حوزة برنامة درسي و انتظارات تازه از برنامههاي درسي است.
گذار نظام برنامهريزي درسي ايران به سمت عدم تمركز در طراحي و تدوين برنامههاي درسي و تأكيد بر برنامههاي درسي مبتني بر مدرسه، كه در حقيقت نوعي فلسفة عمل در سطح مفهومي و ادراكي نيز هست، امري حتمي است. اما فرايند تغيير به سمت تمركز زدايي و ايجاد انعطاف نامحدود نيست و با موانع و محدوديتهايي روبهروست كه مهمترين آنها به ادراكات معلمان، سطح تخصص و توانايي آنها در استفاده از پژوهش و برنامهريزي بر ميگردد. در عين حال، برنامههاي درسي بايد درجههايي از وحدت و هماهنگي ملي نيز به همراه داشته باشد.
كليدواژهها: تمركزگرايي، تمركززدايي، برنامهريزي درسي، طراحي و تدوين برنامههاي درسي، نظام آموزشي، برنامهريزي درسي مبتني بر مدرسه.
چكيده: برنامة درسي مبتني بر وب: گامي به سوي تمركززدايي يا تشديد تمركز در نظام برنامهريزي درسي(فرهاد سراجي)
درجة تمركز يا عدم تمركز نظام برنامهريزي درسي را ميتوان تابعي از نحوة تركيب تصميمگيرندگان و ميزان انعطاف موجود در برنامههاي درسي دانست. ميزان دخالت تصميمگيرندگان يا تأثير گذاران در برنامههاي درسي، با توجه به نظام سياسي كشورها متفاوت است.
افراد يا گروههايي مانند سياستگذاران كلي كشور، وزير آموزش و پرورش، مديران استاني و منطقهاي، انجمن معلمان، انجمن اولياء و مربيان، متخصصان برنامهريزي درسي، دانشگاهها و مراكز تحقيق و توسعه، معلم و دانشآموزان، بر عناصر برنامة درسي تأثير ميگذارند. در برنامههاي درسي مبتني بر وب، علاوه بر اين افراد و گروهها، افراد ديگري مانند متخصص فناوري اطلاعات، طراح گرافيك و متخصص رسانه، نقش بارزتري در تعيين عناصر برنامة درسي به عهده دارند. اگر گروه برنامهريز درسي مبتني بر وب، و در رأس آنها معلم، از لحاظ تواناييهاي مربوط به مديريت يادگيري و مهارتهاي تعليم و تربيت در سطح بالايي قرار داشته باشند، به سهولت ميتوانند در برنامة درسي تأثير مثبتي ايجاد كنند. در چنين وضعيتي برنامة درسي به سمت عدم تمركز گرايش خواهد داشت و بالعكس.
برخلاف تصور رايج، كه غالباً در برنامههاي درسي مبتني بر وب نقش معلم را حاشيهاي فرض ميكنند، معلم در اين گونه برنامههاي درسي نقش محوري دارد كه بارزتر از نقش او در برنامههاي درسي سنتي است.
كليدواژهها: برنامة درسي مبتني بر وب، برنامة درسي مرسوم، عناصر برنامه درسي، انعطاف برنامة درسي، معلم الكترونيك، فرآيند برنامهريزي درسي.
چكيده: الگوي برنامة درسي مذاكرهاي، رهيافتي نو براي تمركززدايي از آموزش متوسطه(دكتر طاهره جاويدي كلاته جعفرآبادي)
هدف اصلی این مقاله معرفی برنامه درسی مذاکره ای و تصریح نقش آن در تمرکززدایی از آموزش متوسطه می باشد. براساس الگوي برنامه درسي مذاكره اي، مشاركت دانش آموزان در فعاليتهاي مدرسه، محدود به امور اجرايي نمي شود، بلكه به دانش آموزان اجازه داده مي شود تا در حوزه هاي سياست گذاري، تصميم گيري و قانونگذاري نيز شركت كنند. از اين رو در اين الگو امكان بيشتري برای تمركز زدايي از نظام آموزش متوسطه فراهم مي شود. سوالات اصلی این مقاله عبارتند از: چگونه می توان برنامه درسی متوسطه را بگونه ایی طراحی نمود که امکان مذاکره و چالش های فکری بین دانش آموزان در خصوص عناصر برنامه درسی فراهم نماید؟ و جگونه از این طریق می توان زمینه تمرکز زدایی از آموزش متوسطه را فراهم نمود؟ در اين مقاله، به منظور پاسخگویی به این سوالات، ابتدا ملاکهای مورد نیاز در طراحی عناصر برنامه درسی مذاكره اي، به منظور فراهم کردن امکان تعامل و رایزنی میان دانش آموزان و سایر عناصر ذیربط نظیر مدیران، برنامه ریزان و ... تصریح می شود، آنگاه نقش برنامه درسی مذاکره ای درتمرکز زدایی از نظام آموزش و پرورش متوسطه مورد بررسی قرار می گیرد.
كليد واژهها: برنامهدرسي مذاكرهاي، تمركززدايي، آموزش متوسطه و دموكراسي تفاهمي
چكيده: بررسي نگرش و تميلات رفتاري معلمان در مورد پيشبرد برنامههاي جديد درسي (دكتر عبدالله پارسا)
مهمترين ويژگی عدم تمرکز، مشارکت افراد و گروههای ذينفع در سطوح و مراحل مختلف است. مشارکت گسترده تر و سنجيده تر، حس تعلق به برنامه جديد را افزايش داده، مشروعيت و قابليت اجرای برنامه درسی جديد را تضمين می کند. تشويق گرايش به عدم تمرکز و تلاش برای جلب حمايت و مشارکت گسترده تر مجريان برنامه های درسی با انديشه اجرای سازگارانه و نيمه سازگارانه برنامه درسی، مستلزم وجود نگرشهای مثبت مجريان برنامه به خصوص معلمان است. معلمان مسئول مرحله اجرايی اصلاحات برنامه درسی هستند و اثرات نهايی اصلاحات تا حد زيادی وابسته به مشارکت، فهم و دانش معلمان از تغيير است. با هدف فهم بيشتر اين مفاهيم و رابطه آنها دو تحقيق جداگانه انجام شد. در تحقيق نخست 200 نفر از دبيران فيزيک دوره متوسطه استان فارس و در تحقيق دوم 540 نفر از دبيران رياضی دوره راهنمايی استان خوزستان شرکت داشتند. در هر دو تحقيق، بين نگرش دبيران به تغيير و نگرش و تمايلات رفتاری آنان نسبت به پيشبرد برنامه درسی جديد رابطه مثبت و معناداری يافت شد. ادراک مثبت معلمان از نسبت سود – هزينه (کارآيی برنامه درسی جديد) و قابليت اجرای برنامه درسی جديد با تمايلات رفتاری آنها در پيشبرد برنامه درسی جديد رابطه مثبت و معنادار دارد. هر قدر ادراک معلمان نسبت به حمايتهای مدرسه، حمايتهای اداراههاي آموزش و پرورش و ساير حمايتهای اجتماعی از برنامه درسی جديد مثبت تر باشد، نگرانی آنها از اجرای برنامه درسی جديد کمتر است و تمايلات رفتاری مثبت تری نسبت به پيشبرد برنامه درسی جديد از خود نشان خواهند داد.
كليدواژهها: برنامهدرسي جديد، مشاركت معلم، نگرش معلم، اجراي برنامه درسي، اجراي برنامهدرسي جديد
چكيده: نظام برنامهريزي درسي متناسب با توسعة سواد اطلاعاتي(زهرا حيدري همت آبادي، دكتر نعمتالله موسيپور، دكتر عباس حرّي)
ظهور جامعه اطلاعاتي که بشر در آستانه ورود به آن قرار دارد، بزرگترين تحول اخير تاريخ تمدن بشري محسوب مي شود.عصري که در آن اطلاعات، قدرت است.موجي که تاثير آن همه ي ابعاد زندگي انسان را در بر مي گيردودر اين بين تحّول آموزش و پرورش، به دليل وظيفه ي حساس تربيت نيروي انساني،شاخص مهّم توسعه عصر کنوني ،اهميت ويژه اي مي يابد و همواره مورد توجّه محافل علمي و فرهنگي قرار گرفته است. در اين مقاله سعي شده است، پس از اشاره به پديدايي جامعه اطلاعاتي و تحوّل پاره اي مفاهيم مرتبط با آموزش و پرورش، به بررسي مفهوم سواد متناسب با زندگي در اين دوره پرداخته شود.وضمن اشاره به برخي وظايف آموزش و پرورش در را ستاي تطبيق با نياز مندي هاي جهان امروزاز جمله سواد آموزي اطلاعاتي به عنوان پابه يادگيري مادام العمر، الزام بکار گيري روش يادگيري فعّال، براي دستيابي به اهداف جامعه اطلاعاتی را نيز ياد آور گردد. در پايان به اين نتيجه مي رسد که الزام پذيرش تحقق جامعه اطلاعاتي،ضرورت همگام شدن با تحول در عرصه ي آموزش و پرورش،رعايت اصل عدالت آموزشي و استفاده از امکانات فناوري و دسترسي همگان به اطلاعات به عنوان يک حق و بسياري مسائل ديگر، ضرورت بازنگري در اهداف و سياست هاي آموزش و پرورش در سطح کلان و خرد به منظور همسو ساختن برنامه هاي نظام آموزشي از سالهاي ابتدايي تحصيل تا سطح عالي در راستاي اهداف و نياز هاي جامعه اطلاعاتي را قطعي مي سازد و از آنجا که جامعه اطلاعاتي داراي طرحي يکسان براي همگان است؛ دستياب2ي به آموزش يکسا ن وبهره گيري از امکانات مساوي در سايه ي نظام آموزشي متمرکز از پاره اي جهات دستيافتي تر خواهد بود.
كليدواژهها: جامعة اطلاعاتي، آموزش و پرورش، برنامهريزي درسي، درسنامه، سواد اطلاعاتي